سر و کله زدن من با شیطونی هاتون
سلام عشق های مامانی
امروز میخوام از شیطونی های شما براتون بگم
الان شماها 10 ماه و 16 روزتونه ،عسل های من شماها
خیلی خیلی ماشاالله شیطونی می کنید جوری که من و مامان رویاتون
یکسره باید دنبال شماها باشیم تازه هنوز راه نمیرین
یکیتون از این مبل بالا میره و یکی دیگه از مبل دیگه
بعد خودتون رو پرت می کنید پایین تازه ما سعی کردیم بیشتر
وسایل رو جمع کنیم ولی شما ها یا از تلویزیون بالا میرید یا مبل یا هر چیز دیگه
یعنی باور کنید یک دقیقه استراحت ندارم الانم که دارم می نویسم چون باباتون خونه است
برین بقیه شو بخونید وروجک هاااااااااااااااااااااااااااااااا
شب ها تا نصفه شب بیدارم تا شما ها بخوابید
معمولا بعد نماز صبح میخوابم ولی هنوز یک ساعت نخوابیدم یکیتون بیدارم میکنه
دوباره شیرتون میدم میخوابم نیم ساعت بعد یکی دیگتون بیدارم میکنه
همینطوری پیش میره تا حدود 10 صبح که بیدار بشین
بعد ظهرم که میخوابم بخوابم نمی ذارین
یک سره دنبالتونم تا یک بلایی خدای نکرده سرتون نیاد
ولی مامان رویا هم خداییش خیلی کمکم میکنه
ناهار و شام رو مامانم درست میکنه ظرف ها رو هم میشوره
تو عوض کردنم کمکم میکنه اونم دنبالتون میاد ولی پاهاش سالم نیست
باور کنید من قبلا یک آدم کاملا ناز نازی بودم آب دستمو مامانم میداد بهم
اصلا کار نمی کردم فقط درس میخوندم بعد ازدواجم هم چندان
کاری نمی کردم یک غذای معمولی به زور درست می کردم
کل 9 ماه حاملگی هم لیوان آبم رو میدادن دستم
غذام رو بهم میدادن من فقط میخوردم و میخوابیدم
به خاطر شما سر کارم نرفتم با معدل بالا فوق لیسانس آمار ریاضی گرفتم
توی دانشگاه بهم پیشنهاد تدریس دادن ولی به خاطر حاملگی و بعد شماها قبول نکردم
حالا فکر کنید یک دختر ناز نازی که همش کارش خوردن و خوابیدن بوده
حالا جوری شده که در شبانه روز فقط چند ساعت میخوابه
من به خواب زیاد معروف بودم و تنبلی
ولی اینا رو که گفتم گل های مامان منظورم این نیست
که از وجود شما خدای نکرده نا راضی هستم برعکس
اینا رو گفتم که بدونید شماها انقدر برای مامان الهه عزیز هستید
که حاضرم تا آخر عمرم خدمت شماها رو بکنم بدون استراحت و خواب
دوستتون دارم بی نهایتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت


سر و کله زدن من با شیطونی هاتون 



